رضا قليخان هدايت
1488
مجمع الفصحاء ( فارسي )
چو خوش گفت اين نكته روشندلى * كه آسان ازو بود هر مشكلى چه غم گر شكستى به دستى رسد * مبادا كه بر دل شكستى رسد اگر دست كس بشكند روزگار * دل دردمندش نماند ز كار ولى هرك را بر دل آيد شكست * رود دستش از كار و كارش ز دست 1002 مفتون فارسى اسمش آقا محمد حسن بود و جوانى مستعد ملاقاتش اتفاق افتاد نستعليق را پخته مىنگاشت و طبعى سخته داشت . گفتمش كشتن عشاق گناه است مگر * گفت طفليم و به طفلى گنهى بايد كرد 1003 محرم جهرمى فارسى به واسطه حسن صوت و صورت از پيشخدمتان حضرت خاقان صاحبقران طاب ثراه شد و عزتى حاصل كرد نامش آقا حسينعلى بود صحبتش مكرر دست داد گاهى غزلى مىسرود از آن جمله است : بيرون فتد ز سينه دل و عشق كاشكى * تا احتمال كوه ببينند كاه را * * * آنكه دلها ز خيالش خونست * از خيال همهكس بيرونست * * * آنكس كه به رخساره سر زلف فشاند * پيداست كه حال دل شوريده نداند